|
روستای کوشک در الموت قزوین Koooshk.Blogfa.Com
| ||
|
روزی که این عکس و گرفتم، میشه گفت یکی از بدترین روزهای کوشکی ها بود.هوا گرم بود و مردم خیلی بی حوصله بودن.یادمه که هیچکس تا غروب از خونه بیرون نیومده بود.غروب بود که بی خبر از همه جا، رفتیم بیرون، از اونجایی که پنجشنبه ها از روی عادت، اگر کوشک باشم،سر مزار میرم،اون روز هم با بچه ها رفتیم، که جمعیت زیادی از کوشکی هارو اونجا دیدیم. تازه اونجا بود که فهمیدیم دلیل این همه خلوتی و ساکت بودن کوشک بخاطر فوت نوزاد چندماهه یکی از اقوام بود...خیلی ناراحت کننده بود...
برای دربافت عکس ها در سایزهای قابل چاپ و باکیفیت بالاتر در نظرات ایمیل خود را بگذارید. [ جمعه 1391/02/29 ] [ 2:32 ] [ مهدی ]
[ یکشنبه 1391/02/10 ] [ 17:15 ] [ مهدی ]
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید. [ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 10:38 ] [ مهدی ]
اسبمرد یکی از روستاهای استان قزوین در 35 کیلومتری شمال استان است. این روستا ازنظر آب وهوایی ، سرد وکوهستانی می باشد. محصولات عمده این روستا : گردو ، گیلاس ، انگور ، البالو ، توت ، توت سیاه ، زالزالک و ... اما درخت های فندوق ، سیب و... هم به مقدار زیاد درآن یافت می شود. این روستا درفصل بهار آب وهوای کاملا معتدل و بارانی دارد. موقعیت این روستا در بین روستای بولکان ( ازشمال ) * الولک ( ازجنوب ) *سوته کش ( ازمشرق ) * کشاباد ( از مغرب ) قرار دارد. وتفریح گاه مردم درفصل بهار و تابستان می باشد. منبع اطلاعات : http://www.asbemord.mihanblog.com
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید. با تشکر از مدیریت وبلاگ اسبمرد. [ یکشنبه 1391/01/27 ] [ 14:22 ] [ مهدی ]
نماز ستون دین است... ستون دین ما که شکسته... چه میشه کرد...
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید. [ شنبه 1391/01/26 ] [ 16:36 ] [ مهدی ]
این هم از آخر و عاقبت ما، با مدرک مهندسی ، روز عیدی، ۲۷ تا گوسفند که تا حالا بیرون نرفتن و سپردن به من و پسر خاله ام... خلاصه پدری از ما درآوردن این گوسفندها که نپرس.... هرکسی را بهر گاری ساختن... چوپان ها بالاخره زبان گوسفندهارو میدونن "فقط بخاطر خودت،وگرنه عمرا پاک میکردم". ماهارو چه به گوسفند داری....
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید. [ شنبه 1391/01/19 ] [ 17:21 ] [ مهدی ]
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید. یکی از مساجد تهران است، که بسیاری از مجالس درگذشت اهالی کوشک در آن برگذار شده.... [ پنجشنبه 1391/01/10 ] [ 0:15 ] [ مهدی ]
[ چهارشنبه 1391/01/09 ] [ 23:54 ] [ مهدی ]
روز چهارشنبه ۲فروردین ساعت ۱:۳۰ موتور سواری با سرعت بالا در معلم کلایه در حال تردد بود که به علت عدم توانای در کنترل وسیله نقلیه باکودکی به نام امیرعلی برخورد و موجب فوت ایشان شد و خانواده ی را داغدار نمود .
شاید امیرعلی رفت اما سوال این است آیا هیچ نهادی نیست تا با این گونه بی قانونی ، قانونی برخورد نماید و هنوز بایست به اسم دین مقابل حرکتهایی که هیچ ضرری برای عموم ندارد و خداوند جوابشان را می دهد مبارزه کنیم اما اراذل در خیابانها با مال و جان مردم بازی کنند و با آسایش زندگی کنند؟چرا ؟ چرا؟ چرا؟ . . . . کجاست قانون الهی در حکومت اسلامی ؟
برچسبها: تصادف در معلم کلایه [ پنجشنبه 1391/01/03 ] [ 12:27 ] [ مهدی ]
میدونم عکس تکراری شده، اما انقدر این نمای روستای کوشک زیبا است که هربار من میرم عکاسی چندتا از این قسمت عکس میگیرم و دوست دارم آپ کنمش تا همه ببینن و لذت ببرن... برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید. [ دوشنبه 1390/12/22 ] [ 13:22 ] [ مهدی ]
مسافرت یک روزه به دلیجان خیلی خوب بود، اما بهتون پیشنهاد میکنم اصلا شب تو این جاده رانندگی نکنید، بعد از ۳ ساعت رانندگی در شب، اون هم در جاده ای که همه نور بالا مستقیم تو چشم تو میان، اصلا فرداش چیزی نمیبینید... من که کل روز چشمام میسوخت و اشک میومد... اما در کل فوق العاده بود...چند تا عکس با گوشی انداختم، برای دانلود عکس اینجا و اینجا کلیک کنید... [ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 15:6 ] [ مهدی ]
با تشکر از عکاس: مصطفی جهانخواه [ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 10:41 ] [ مهدی ]
عکس بسیار زیبا و به یاد ماندنی از علی اصغر جهانخواه، با تشکر از عکاس: مصطفی جهانخواه [ شنبه 1390/12/20 ] [ 18:57 ] [ مهدی ]
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید [ سه شنبه 1390/12/09 ] [ 15:32 ] [ مهدی ]
برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید. تصویر بالا برای شما باز میشود که روی دریافت فایل کلیک کنید و فایل را روی سیستم در آدرس مورد نظر ذخیره کنید. برچسبها: آکادمی عکاسی کوشک [ پنجشنبه 1390/11/27 ] [ 14:41 ] [ مهدی ]
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید نزدیک غروب است و هوای سردی که با کمی نسیم سرد همراه شده، کوشک را خالی از هیاهو کرده. همه در خانه ها، کنار بخاری یا زیر کرسی، از پنجره چشم به خورشید دوخته و منتظر غروبش هستند، تا برود و آنها بدور از هر چشمی، در تاریکی، در حیاط خانه اش جمع شوند.امشب خدا مهمانی عزیز دارد. شاید به برکت وجودش ایشان را بپذیرد، آنهایی که سال های زیادی است، با خدا قهر کردند و با شیطان پیمان بستند. سال هاست که در قالب مسلمانی بی ایمان گناه میکنند. شاید امشب در تاریکی مشخص نشوند و بخشوده شوند. خیمه هایی سبز و سفید داخل حیاط مسجد کوشک بپا شدند و پرچم های یا حسین که در باد میدوند، با عاشورا خداحافظی میکنند و به خدا نوید رسیدن مهمانش را خبر میدهند. خورشید رفت و تاریکی و سکوت همراه با سردی هوا محیطی پر از گناه را نشان میدهد، تک تک می آمدند و به حلقه دور خیمه ها اضافه می شدند، سیاه پوش و کز کرده، سر به زمین دوخته و در افکارشان غرق شده- منتظر آتش کشیدن خیمه ها، با شنیدن صدای نی غم آلودی که از بلندگوها پخش شد بغض گلوهایشان ترکید و حق حق کنان به سینه های خود میزدند- نور سبزی که از بالای مسجد،مستقیم به خیمه ها می تابید و راه کوچکی که با شمع های روشن در دست کودکان که از لابه لای خیمه ها راه می رفتند، فضای عرفانی و وهم انگیزی درست کرده. صدای ناله و نوحه پیرمردی از ده گرمارود در موازات صدای نی به گوش می رسید و آهنگ ضرب صدای سینه عزاداران، مرا در فکر فرو برد – همانطور که با دست های یخ زده در حال فیلم برداری از مراسم بودم؛ برای چند لحظه خودم را در زمان کربلا حس کردم که ناگهان شخصی با لباس و سربندی قرمز و با مشعلی بلند که می چرخواند، نعره زنان به معرکه وارد شد، آتش به صورتش نور می انداخت و چهره اش را شبیه شیطان ترسناک کرده بود. مشعل به خیمه ها زد و آتشی بلند درست شد. حق حق عزاداران بلندتر شد و سینه زن ها به سر میزدند و صدای نی با حسین حسین همراه شد- چند لحظه ای هیچ چیز متوجه نشدم- حتی متوجه آب شدن کفه ی کفشم نشدم- گویا گرم تصویر برداری روی آتش ایستاده بودم – نور آتش همه جا را روشن کرد و گرمای خیمه های گر گرفته در آتش حلقه را از هم گسست. عزاداران با شور و هیجان خاصی، چهره های سرخ شده از حرارت، روی به آسمان کرده و از خدا طلب بخشش میکردند- به این فکر میکردم که این لحظه، لحظه ی بخشش گناهان است – هرکه بیشتر گریه کند – بیشتر سینه بزند، گناهانش بیشتر بخشیده میشود – و ناخودآگاه من هم با یک دست شروع به سینه زنی کردم و چشمهایم خیس شد – اشک از روی گونه هایم جاری شد، اما حیف هرچه آتش گرمایش و نورش کمتر میشد- از آن شور و گریه کاسته میشد – انگاری درب های بخشش بسته میشوند و جمعیت ناامید و گنه کار، اما کمی سبکتر از قبل،خجل، روی بر زمین انداخته و از حلقه جدا میشوند و هر یک به سویی میروند - اشک روی گونه ام یخ زد و باد سردی که شروع به وزیدن میکند، فرجام این روزگار را هشدار می دهد. دقایقی طول نکشید که جز کودکان معصومی که شمع های روشن در دست داشتند و مبهوت میچرخیدند، کسی در حیاط نبود- شب شد و عاشورای امسال نیز تمام شد.
برچسبها: عاشورا سال 90 در روستای کوشک الموت قزوین [ پنجشنبه 1390/11/27 ] [ 13:36 ] [ مهدی ]
برای دانلود عکس اینجا کلیک کنید
نزار امشبم با یه بغض سر بشه، بزن زیر گریه چشات تر بشه، بزار چشماتو خیلی آروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم، یه امشب غرور و بزارش کنار، اگه ابری هستی،با لذت ببار هنوزم اگه عاشقش هستی که، نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه، غرورت نزار دیگه خستت کنه اگه نیست باید دل شکستت کنه، نمیتونی پنهون کنی داغونی، نمیتونی یادش نباشی به این آسونی هنوز عاشقیو دوسش داری تو، نشونش بده اشکای جاریتو، نمیتونی پنهون کنی داغونی، نمیتونی یادش نباشی، به این آسونی برچسبها: طبیعت الموت, طبیعت کوشک [ سه شنبه 1390/11/25 ] [ 16:16 ] [ مهدی ]
وضعیت ورزش در الموت زمین فوتبالی که در تصویر فوق مشاهده میکنید،زمانی یکی از بهترین ها در منطقه الموت بود،جام های ورزشی بسیاری در ابن زمین برگذار شد و تیم های مختلفی از اقسار نقاط الموت در این زمین مسابقه دادند.با گذشت زمان و پیشرفت صنعت،کمبودهایی در روستاها از قبیل تحصیل و کار برای جوانان بسیاری از آنها به شهرهای صنعتی و بزرگی همچون قزوین و تهران کوچ کردند،تا علاوه بر درآمدهای بالا از سطح زندگی و تفریح خوبی نیز برخوردار شوند.به این ترتیب شد که از تعداد جوانان حاضر در روستاها کاسته شد و ورزش و ارزش های آن جای خود را به چیزهایی بی ارزش همچون اعتیاد داد، تا امروز ما شاهد تخریب اماکن ورزشی در الموت باشیم. برای دانلود عکس زمین فوتبال روستای زرآباد رودبار الموت کلیک کنید.
برچسبها: روستای زرآباد در رودبار الموت [ یکشنبه 1390/11/23 ] [ 16:5 ] [ مهدی ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||